
از در بیرون رفتم داشتم در رو قفل میکردم که یه ماشین نگه داشت پنجره سمت شاگرد رو داد پایین و گفت خانم ببخشید تو این کوچه کسی به اسم حسن هست؟ و برگشتم گفتم بله همین خونه روبه رویی... که برگشت گفت ببخشید ولی از فلان ده اومدن ... گفتم بس دربغلیش ... یه نگاه عاقل اندر سفیهی انداخت و من با همون نگاه عاقل اندر سفیهش خواستم تنهاش بزارم و راهمو بکشم و برم که گفت ببخشید خانم تو این کوچه حسن دیگه ای هست؟ گف...
ادامه مطلب