
دوتایی داشتن از صحت حرفای یه زنی به اسم مریم فال گیر میگفتن که فال قهوه میگیره و همه حرفاش درسته ... و من هی میگفتم بی خیال بابا اینا اگه راست میگن یه فکری برا حال خودشون بکنن ... اما دوتایی پاشونو کرده بودن توی یه کفش که نه تو متوجه نیستی یه بار بیا ما بریم ببین راسته یا نه ... گفتم مگه همه زندگی من خلاصه شده ته یه فنجان ؟!... گفتن بیا بریم تو مهمون ما باش پولتو خودمون حساب میکنیم ... گفتم مسلئه پولش نیس فقط من بیام ممکنه به کاراشو حرفاش خنده ام بگیره و یه حرفی بزنم بهش در حدی که سه تاییمون رو از خونه بیرون بندازه و دیگه شما نتونین از آینده توی ته فنجانش خبر دار ...
ادامه مطلب