دارم میرم نقاشی بکشم:)
-
تاریخ: 1398/2/18 ساعت: 17:40
بیاین از دلخوشیامون بگیم الکی مثلا دلخوشیم:)))
خسته ی خسته
-
تاریخ: 1398/2/18 ساعت: 17:40
خسته به معنای واقعی....اما نه جسمی
خوبیه یه مدت نبودن
-
تاریخ: 1398/2/18 ساعت: 17:40
یه مدت که نباشی و ننویسی وبلاگت میشه بهترین جای دنیا
ولی میشه رو گچش نقاشی کشید:/
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:16
دستم در حالت عادی درد نداشت وقتی تکون میدادم دردش مشخص میشد تا این که دست فلک زده رو بردیم دکتر و تشخیص داد مفاصل بنده ضعیف میباشد و به علت کار کشیدن از دستم آرنج بنده استخوناش ساییده شده(البته این چی
بعضی وقت ها باید تلافی کرد:/
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:16
یه زمانی تو یه گروهی پیام دادم که در مورد پایان نامم که به مشکل برخورده بودم در چند مورد و یه نفر که دانشجوی دکتری بود بهم پیام داد که میتونه کمک کنه و من خوشحال که مشکلم حل میشه ولی برگشت گفت که من ش
فقط یه عصا کم دارم
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:16
یه جوری مفاصل دست و پام موقع حرکت دادن صدا میدن که احساس پیری کامل رو دارم
:)
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:16
تو این مملکت دیگه جایی برای هیچ حرفی نمیمونه
یک نفر دست پاییز را بگیرد
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:16
چنگ میزند، رنگ می بازد جان می دهد تا یک بهار دیگر زنده بماند... و شما می گوید پاییز فصلی ایست که عاشق است ؟!!! +قبلا می نوشتم شکوفه انار اما الان دیگر هیچ .... + کاش فردا یک نفر مرا در بهار پرت کند.
بعد مدت ها سلام
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:16
از ساعت ۱۰:۳۰تا ۱۳:۳۰جراحی طول کشید تا این که دکتر داشت دهنمو بخیه میزد خنده ام گرفته بود دستشو کشید و گفت چی شده ؟!عوض این که گریه ات بگیره چرا خنده ات گرفته!؟؟؟!! ...گفتم نخو میکشین قلقلکم میاد :/دک
قدیما سر زده به اداره ها هم سر میزدن
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:16
امروز رئیس جمهور محترم تشریف اورده بودند و تمام مدارس و اداره جات رو تعطیل کرده بودند و اجبار بود که با خانواده هایشان تشریف ببرند پیشواز و علاوه بر این ها از شهر های مجاور نیز با اتوبوس ها افراد رو آورده بودند که پر شور و پر جمعیت دیده بشه #علم و دانش و پیشرفت فدای پریزدنت ؟!!!ملت در اختیار دولت یا...
هوووف
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:16
میخوام بنویسما اما خب اینقدر بی حوصله ام که نگو:)
یه همچین سر آشپزیم من:|
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:16
دیشب بعد این که تایپ کردم که چیکار کنیم وقتی برنجمون خشک میشه نشستم فکر کردم دیدم نه کلا تا حالا نشده من غذا رو بپزم و به روش نگا کنم یا دست بزنم بگم اره خودشه این پخته :| هر بار که گند میزدم تو آشپزی
عه چه خوب
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 19:37
وقتی که وارد قسمت مدیریت شدم دیدم زده یه پاسخ بعد که نگاه کردم دیدم برا هر کی کامنت گذاشتم و جواب داده برام اعلام میکنه که باید بگم عه چه خوب:|+ یکی از ویژگی های بارزم اینه که در اوج یک تب نکبتی باز میگیرم میخوابم چقده خوبه این ویژگی که باز باید بگم عه چه خوب:|
یه لحظه تب گفت غلط کردم جون مادرم:|
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 19:37
+دارم میمیرم _غلط میکنی + تب دارم دارو هم ندارم _ بگو بگیرن بیارن + الان سه روزه تب دارم _ سه روزه تب داری چیزی نگرفتی؟ + نه گفتم خودش خوب میشه _ غلط کردی از خودت تز صادر کردی +:| + تب داشتین مثل من باشین و دوتا لحافم بکشین روتون و بخوابین:|... فکر کنم آخرای عمرمه
ای تب بمیری:(
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 11:37
از خستگی و کوفتگی که بگذریم هرچند هم گذشتنی و قابل چشم پوشی نیستن که با همه این ها این یک ساعت تب کردن و یک ساعت عین بید به خود لرزیدن دارد پدر از روزگارمان در می آورد... حالا که این ها هیچ خواب رو چیکار کنم که انگار خواب توی چشمام خوابیده :(
.....
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 11:37
من در این 2-3 روز به طور کامل کسانی رو که میگفتن تابستان گرم است ... مغز پخت شدیم... درجه جهنم کمتر هستش رو به طور کامل درک کردم ... و حالا من موندم با دمای تابستان طوری بدنم ... و البته گاهی هم با سرمای زمستان طوری ... تعادل نداره و دمار از روزهای این روزگارم درمیاره بیشعور:(
ای کسانی که میگفتین اگر خواهر نداشته باشین بی کس هستین بیاین تحویل بگیرین:|
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 3:15
دارم فکر میکنم که چطوری نابودش کنم که برای جامعه بشیریت مضر واقع نشه !!!:|+ یه همچین خواهری داشته باشین دیگه نیازی به یدونه دشمن هم نداریم :|
انسان های گرگ نما گرگ ها رو هم دردیدند
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 3:15
دیشب به جای گوسفند گرگای زندیگی رو شمردم تا شاید خواب به این چشما بیاد اما دریغ از این که با شمارش هر گرگ رشته افکارمو میدریدن :)
خوشحال و خندانم من ... قدر سوقاتیا دانم من^_^
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 17:34
ذوقی که در باز کردن سوقاتی هست آن هم سوقاتی مشهد در هیچ چیز دیگری نیست ...آیا کسی هست که همچو من از داشتن چنین سوقاتی هایی آن هم در این لحظه طوری ذوق کند که بخواهد ذوق مرگ بشود + حالا بعدا حرف میزنم از سوقاتیام ..... وااااااااااااااااااااای ^_^
در راستای بیشعوری
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 17:34
بعضی وقتا وقتی میخوابین و در اعماق خواب ناز هستین یه لحظه انگار که از بلندی پرت کردن و یدفعه از خواب میپرین درست مثل تیک دست یا چشم که یه لحظه ای میپرن اما با این تفاوت که این بار کل بدن یه جا میپره که انگار شکی بهش وارد شده باشه ... دیگه نمیدونم تا چه حد اینو مردم تجربه میکنن اما برای من که بعضی مو...