روزی که جهان خواست بایستد
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 18:11
تو که می خوانی بدان که هنوز دوستت دارم و به خاطر توست که هنوز می نویسم روزی که جهان خواست بایستد بگو به گونه ای از چرخش بماند که من در نزدیک ترین فاصله از تو مرده باشم +"فخری برزنده"
روسری گلدارت
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 4:06
بیا و به اینها بگو کم خودشان را به پنجره اتاقم بکوبند! بگو آن طرف پنجره شمع نیست دل من است که آتش گرفته! اصلا آن روز که روسری گلدارت را سرت کردی فکر بیتابی این همه پروانه نبودی!؟ "محسن حسینخانی"
همه چیز از تو آب می خورد!
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 4:06
تو لیوان آبت را با خیال راحت می نوشیمن حسودی می کنم به لبه ی لیوان که لب های تو به آن می خوردلیوانبه چشم های من، که به تو خیره شدهو گلدانِ روی میز، به من و لیوان!تو لیوان آبت را با خیال راحت می خوریو همه چیز از تو آب می خورد! "محسن حسینخانی"
سرشماری
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 4:05
"من هم هستم ،مرا هم بشمارید" شعار سرشماریه من دیگه حرفی ندارم :|
اینم از مخابرات جیبمون رو زد:|
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 4:05
اومدم نتم رو تمدید کنم که هر دوبار تکمیل خرید رو زدم و هر دو بار17 هزار تومن از حساب من بخ بخ کم کرد اما نتم تمدید نشده :| حال مانده ام چه خاکی به سر بکنم:|
چقد باور نکردنی مرگ بعضی از آدما
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 4:05
همیشه وقتی نذری داشتیم یه کاسه میزاشتن وسط سینی و میدادن دستم و میگفتن ببر اون ور خیابون بده به پیرزنه گناه داره حوس میکنه ... منم سینی رو میگرفتم دستمو از خیابون رد میشدم و میرفتم دم خونه پیر زنه که پسراش سوپری داشتن دم خونه پیر زنه و همیشه خدا مینشت دم در که نکنه یکی از پسراش کار داشته باشه و این ...
خدامو خیلی هم دوس دارم :)
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 15:24
خدا گر ز حکمت ببندد دَری ز رَحمَت گُشاید درِ دیگری از دو روز پیش دارم فکر میکنم به این یک بییت شعره آخرشم به این نتیجه رسیدم که خدایا قربونت برم آخه نمیشه قبلش بگی کدوم درو میخوای ببندی که وقتی بستی.. قشنگ با دماغ نریم توش؟! :|یا وقتی میخوای در دیگه ای باز کنی باز قبلش بگی که ما با سرعت زیاد نریم به...
در انتظار چه هستید ؟
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 15:23
"اگر از شما بپرسند که در این جهان در انتظار چه هستید پاسخ خواهید داد ؟ اگر از اشخاص عادی باشید که نودو نه درصد مردم از اشخاص عادی هستند. خواهید گفت که من در این دنیا انتظار دارم که پس از مرگ مستقیما وارد بهشت شده و در حالی که عمر جاویدان خواهم داشت تا پایان عالم اغذیه لذیذ بخورم و از لذت عشق و شهوت ...
پاییز که می آید
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 15:23
پاییز که می آید نمی دانم غم کدام یک از این هفت میلیارد آدم !!! لابه لای این خش خش پاییزی سر می خورد می آید تا خط استوای دلم خوشا آنانی که پاییز می آید و شاعری می کنند واژها می گویند برای این غم دل پاییز که می آید واژها کم دارد کسی چون من برای ..... + شکوفه اناری:)
کلا شیر فهم شد :|
-
تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 13:38
+کلاسات شروع نشده مگه؟ _ چرا شروع شده :| + خب چرا نمیری بس ؟! _ علم بیاد سراغ من، من چرا برم سراغش؟! +بس برا چی رفتی دانشگاه؟ _برای صفا صمیمیت ،آسمان ،هوا ، خوشی ،اصلا به تو چه :| +اینم حرفیه بس منم نمیرم مدرسه :| _ تو غلط میکنی + چرا تو نمیری ؟!بس بزار علم خوش سراغ منم بیاد _ ببین آدما با هم فرق دا...
ابراز احساسات
-
تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 13:34
+چیزی خوردی؟ _نه +آها ، ای خدا از دست این خنگ چیکار کنم؟ _ خنگ نیستم عه:( +خنگی باور کن پاشو یه چی بخور تا گردنتو نشکستم _:| + یعنی ابراز احساسات در این حد!!، این همه خوشبختی؟محاله والا:|
یوسف گم گشته
-
تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 13:30
ذلیخا به انتظار کدامین "راه" و به انتظار کدامین" یوسفی " که یوسف گم گشته ام باز آمد به کنعان +شکوفه اناری از برای حسودی دیگر*_^
در ادامه پست قبل
-
تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 13:26
اقا مگه نه این که باید به قول و وعده ها عمل بشه؟من قهوه ، کادو و اهریامو میخوامبه وعده خود عمل کنید قبل از آن که به حسابتان برسم++اینارم رویا میگه ها به من چه --__--منم جوجه مو میخواااااااااام :(هیشکی توجه نمیکنه :(
پاییز کمی حرمت نگه میداشتی
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 21:23
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
اندکی جای این من تو باش
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 21:23
کاش اندکی جای این من تو بودی کاش اندکی این من را تو زندگی میکردی فقط کاش، فقط اندکی این من ، تو بودی تا ببینی که در بهر این زندگی جایی برای خنده نیست اگر خواستی این من شوی دستت را بده من تا مبادا، در این من پر متلاطم گم شوی تا مبادا در افکار این من مست و دیوانه راه گم کنی تا مبادا رویای های رویایی چ...
شکر که این روز ها بی حوصله ام :)
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 7:02
وقتی گفتم حوصله ندارم ...گفت شکر تنها کاری که تونستم بکنم این بود که به زور سکوت کردمو جلو اشکامو گرفتم ... نه به خاطر این که نخواستم حرفی بزنم نه ،شاید به خاطر صدای خسته اش شاید عه بی خیال بابا ... اینجور مواقع باید برین بالای سر قبرتون و های های برای خودتون گریه کنین . + از درد سخن گفتن و از درد ش...
گاهی باید از حال خودمون خبری بگیریم
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 7:02
حس بدیه وقتی نخوای بری کلاس و بری زیر پتو صبح تا شب با کسی حرف نزنی و بخوابی اما وقتی مجبور باشی دیگه قضیه فرق میکنه باید بری و میتونی خودتو با نروکسین سر پا نگه داری + سرم شدید درد میکنه در یک حالت تهوع آور ... دلم میخواد همه دنیا رو بالا بیارم اما به جاش به تک تک آدماش لبخند میزنم لبخندی با طعم تل...
لعنت به هر چی خوابه
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 6:34
امروز در خواب هایم حبس شده بودم و گوشییم آنتن نمی داد
در نظر بگیرید
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 6:33
یک نفر رو در نظر بگیرید که با شما قهر کرده و هر چند داخل پارانتز بگم ( آخه کوفت گرفته برا چی قهر کردی خب؟) بعد شما بجای این که بروید دل جویی بکنید و از دلش در بیاورید یک راست بگی دهن کج، ناقص برا چی قهری آخه :| الان هم که دارم به این حرف خودم نگاه میکنم نیشم قد لنبکی بازه :))+اینا اوج محبت منه ها :)...
از درد گفتن و از درد شنیدن با مردم بی درد ....
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 6:06
ملت روزا از پا درد گله میکنن .... منم وقتی خوابم مچ پاهام با یه وجب بالاترشون شروع میکنن به دردکردن ... دارم فک میکنم شبا درشون بیارم بزارم بالا سرم:| + فک کنم شبا یادشون میفته چقد بدبختن :| + شایدم تازه حساب کتاب میکنن میبین که چقده پیاده میرن و میان و ناله میکنن ... بهتره یه ماشین بگیرم براشون:| +...